چه بود سرو كار غلط سبقان در علم و عمل به فسانه زدن
ز غرور و دلايل بي خبري همه تير خطا به نشانه زدن
شك كه وجودت را تسخير مي كند مي ماني معطل كه چه كني؟به راستي من بيگانه را با وبلاگ نويسي و اين هياهوها چكار؟ باور كنيد قصد تخفيف و تخطئه در كار نيست بل پرسشي است خودشناسانه كه از سويدايش بانگي برنمي خيزد مگر اين كه : « گمان مبر كه به تمام انگيزه ها و انگيخته ها مشرفي ». بگذريم. اين را گفتم كه نخست خويش را متهم كرده باشم نه از سر نعل وارونه كوفتن كه اقتضاي صدق جز اين نمي طلبد.
دخوي عزيز! نمي دانم قبل از اين كه گلايه ي خويش را بياغازم نيازي به اثبات اين نكته هست كه قزوينيم يا از حد مجاز ( حد منظور شما ) چاق تر نيستم. باز بگذاريم و بگذريم.
دخوي عزيز! مطلبتان را خواندم و متاسفانه جز مشتي سخنان سخيف بيافتم. سخيف تر آن كه من اسخف !!! در پي پاسخ برآمده ام كه ... از همين روست كه معتقدم چون شما، من نيز.
نمي دانم كتاب موجز و مختصر « اخلاق باور» استاد مصطفي ملكيان را خوانده ايد يا نه. در آن جا به نكته اي اشاره مي كند كه مايلم آن را بازگو كنم بلكه هم شما واقف گرديد – البته در صورت جهل و منتفي بودن امكان تجاهل شما دوست عزيز – و هم عقده هاي فرو كوفته ي من تشفي يافته باشد.
در كتاب به اين نكته اشاره شده است كه به هنگام مواجه با يك گزاره همواره بايد چهار مقام را از يكديگر تفكيك كرد:
1- چه شد كه قائل قول به قول مذكور باورمند شد؟ پاسخ به اين پرسش را روانشناسي باور به عهده دارد.
2- چه شد كه قائل قول انديشه اش را بيان كرد؟ پاسخ به اين پرسش را روانشناسي اجتماعي به عهده دارد.
3- آيا انديشه ي قائل صادق است يا كاذب؟ پاسخ به اين پرسش را علم منطق و با تسامحي نه چندان اندك فلسفه به عهده دارد.
4- صرف نظر از صدق و كذب انديشه تبعات تحقق قول قائل در عالم خارج چيست؟ پاسخ به اين پرسش را فلسفه ي سياست به عهده دارد.
از فرط وضوح نيازي نمي بينم كه به نوشتار شما ارجاع دهم. حبذا به شما همشهري عزيز كه اديبانه!!! غلط گرفتيد اما صد حيف كه بي ادبانه !!! سخن رانديد.
از خدا جوييم توفيق ادب
بي ادب محروم شد از لطف رب
بي ادب تنها نه خود را داشت بد
بلكه آتش در همه آفاق زد
از ادب پر نور گشته است اين فلك
وز ادب معصوم و پاك آمد ملك
دخوي عزيز! نمي دانم اين تنفر و تلخي از كجا برمي خيزد اما اينقدر هست كه همواره انگشت حيرت به دهان گزانم كه مگر مي شود به همين آسودگي و راحتي – البته من كه نمي دانم شايد هم با ناراحتي – به انسان ها توهين كرد. نمي دانم فاصله ي انسان ها و تفاوت رهيافت ها و دغدغه ها يشان به شما اين امكان را ميدهد تا اين post را تا آخر بخوانيد يا انتظاري گستاخانه تر؛ با آن همدلي كنيد. نمي دانم.
شايد اين post كمكي هم كرده باشد به ما در به رخ كشيدن آن چه آمد. پس همشهري عزيزم !دخوي بزرگوار! اگر خواستيد ما را هم با كلامتان بنوازيد در فهرست رذيلت هايمان نارسيسييم را هم از قلم نيندازيد. راستي با اينكه مردد بودم ولي نگاهي به اغلاط احتماليم نينداختم ببخشيد زحمتش به گردن شماست.
از صميم جان برايتان دعا مي كنم كه :
قلم عالي،متعالي.
زخم آنچنان بزن كه به رستم شغاد زد
زخمي كه حيله بر جگر اعتماد زد
باور نمي كنم به من اين زخم بسته را
با چشم باز، آن نگه خانه زاد زد
با اين كه در زمانه ي بيداد – مي توان،
سر را به چاه صبر برد و داد زد
يا مي توان كه سيلي فرياد خويش را
با كينه اي گداخته، بر گوش باد زد،
گاهي نمي توان به خدا حرف درد را
با خود نگاه داشت و روز معاد زد
با آرزوي همدلي و همدردي